X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 24 تیر 1389 ساعت 09:52 ق.ظ


مردی که حساب بلد نبود.....


میشد تشنه از سر شط بلند نشود.

وقتی گفتند آب بیاور، می شد سیاهی هایی که دو سوی نهر، پشت درختها بودند را بشمارد و حساب کند که نمی شود.

شب پیش که فامیلهایش در سپاه یزید، پنهانی امان نامه آوردند، می شد

کمی فکر کند قبل از اینکه سرشان داد بزند :

« میگوئید من در امانم، پسر فاطمه در امان نیست ؟ »

زیرک و شجاع بود و هوای همه چیز را داشت، پرچم را برای همین داده بودند

به دستش.

می شد به او تکیه کرد،

فقط پای برادرش که به میان می آمد، وضع فرق میکرد .

حساب یادش می رفت .

یادش می رفت با دندان نمی شود مشک را این همه راه ببرد .

یادش می رفت همه ی سیاهی های پشت درختان تیر دارند و عمود آهنی .

یادش می رفت بی چشم و دست، اسب را نمی شود برد سمت خیمه ها .

می شد تشنه از سر شط بلند نشود .

می شد آب را نریزد روی آب،

ولی پای برادرش که به میان می آمد ....... .

 نشریه راه عشق محرم 1431


حسین سلطان عشق، عباس ساقی عشق، زینب شاهد عشق و سجاد راوی عشق .

کاروان عشق در راه است و خود « عشق » نیمه شعبان خواهد آمد.... .


میگفت...

تمام حجت من به مسلمانی، حسین بن علیست.


( + ) ( + ) ( + ) ( + ) ( + ) ( + )


نماز صبح و سرطان   <<< مطلب قبلی   ::   مطلب بعدی >>>   رویت صاحب الزمان


© نقل قول و انتشار مطالب « کـافـه » به هر صورت بلامانع است و از آن استقبال میشود | 2011-2010 |