X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 23 آبان 1389 ساعت 10:49 ب.ظ

پذیرش اختیاری اسلام از سوی ایرانیان
با استناد به کتاب « دو قرن سکوت »

 

آیا ایرانی‏ها به زور شمشیر اسلام را پذیرفتند یا به زور شمشیر حکومت ایران سرنگون شد؟

در بحثهای گوناگون، طرفهای مقابل برای نشان دادن اینکه ایرانیان به زور شمشیر، اسلام را پذیرفتند، مرا دعوت به مطالعه ی کتاب دو قرن سکوت می کردند. اگر ادعای اسلام زوری به اثبات رسد، لکه ی ننگی بر دامان ایران خواهد بود زیرا به معنای این است که سیل عظیم جمعیت ایرانیها توان حفظ دین خود در برابر تعدادی عرب را نداشتند. اما چنین نیست و با کتاب دو قرن سکوت نیز می توان اختیاری بودن قبول اسلام را نشان داد... ؛

 

الف)

 بنا به گفته ی دکتر عبدالحسین زرین کوب تا پایان دوره ی اموی (132 ق) اکثریت

عالمان دین ایرانی بودند.

اگر ترویج اسلام به زور شمشیر بود، چگونه این همه عالم دینی ایرانی بوجود آمد؟

وی می گوید... ؛


« دیری نگذشت که ایرانیان در قلمرو دین و علم جایگاه شایسته ای برای خود بدست آوردند چنانکه در پایان دوره اموی بیشتر فقها بیشتر قضات و حتی عده ی زیادی از عمال از موالی (ایرانیان (بودند موالی بر همه شئون حکومت استیلا داشتند » (ص (93
وی از قول یکی از خلفای اموی چنین نقل می کند:
« از این ایرانیها شگفت دارم. هزار سال حکومت کردند و ساعتی به ما محتاج نبودند و ما صد سال حکومت کردیم و لحظه ای از آنها بی نیاز نشدیم. » (ص 93)

 

ب(

طبق آنچه دکتر زرینکوب نگاشته، عربهای فاتح، تلاش فراوان کردند تا زبان ملت ایران را از آنها بگیرند. عربها در بیشتر سرزمینهای فتح شده، موفق شدند علاوه بر اسلام، زبان عربی را نیز جایگزین زبان بومی کنند اما در ایران چنین توفیقی برای آنها حاصل نشد.
سؤال: تغییر دادن زبان یک ملت آسان تر است یا تغییر دین؟ مسلما تغییر اجباری دین بسیار بسیار مشکل تر است. چه شد که عربها موفق به تغییر دین ایرانیان شدند اما زبان خیر؟ از اینجا معلوم می شود اگر ایرانیها نمی خواستند دین آبا و اجدادی خود را کنار بگذارند، زیر بار اسلام نمی رفتند؛ چنانکه زیر بار زبان عربی نرفتند. عبارت زرین کوب را در مورد تلاش عربها برای از بین بردن زبان ایرانیها را ببینید :
« آنچه از تأمل در تاریخ بر می آید این است که عربها هم از آغاز حال، شاید برای آن که از آسیب زبان ایرانیان درامان بمانند ، و آن را همواره چون حربه ی تیزی در دست مغلوبان خویش نبینند در صدد بر آمدند زبان ها و لهجه های رایج در ایران را از میان ببرند. آخر این بیم هم بود که همین زبانها خلقی را بر آنها بشوراند و ملک و حکومت آنان را در بلاد دورافتاده ی ایران به خطر اندازد.
به همین سبب هر جا که در شهرهای ایران به خط و زبان و کتاب و کتابخانه برخوردند با آنها سخت به مخالفت برخاستند. رفتاری که تازیان در خوارزم با خط و زبان مردم کردند بدین دعوی حجت است... این واقعه نشان می دهد که اعراب زبان و خط مردم ایران را به مثابه حربه ای تلقی می کرده اند که اگر در دست مغلوبی باشد ممکن است بدان با غالب (فاتح) در آویزد و به ستیزه و پیکار برخیزد. از این رو شگفت نیست که در همه ی شهرها، برای از میان بردن زبان و خط و فرهنگ ایران به جد کوششی کرده باشند...
در واقع از ایرانیان حتی آنها که آیین مسلمانی پذیرفته بودند زبان تازی را نمی آموختند ... با چنین علاقه ای که مردم، در ایران به زبان خویش داشته اند شگفت نیست که سرداران عرب، زبان ایران را تا اندازه ای با دین و حکومت خویش معارض دیده باشند.

(ص 115 ـ (116

ج(

دکتر زرینکوب در جای دیگر با صراحت گواهی می دهد آن عده که مسلمان شدند، با شور و اشتیاق، این دین را پذیرفتند. وی می گوید:
« بسیاری‌ از ایرانیان‌، از همان‌ آغاز کار، دین‌ مسلمانی‌ را با شور و شوق پذیره‌ شدند. دین‌ تازه‌ای‌ را که‌ عربان‌ آورده‌ بودند، از آیین‌ دیرین‌ نیاکان‌ خویش‌ برتر می‌یافتند و ثنویّت‌ مبهم‌ و تاریک‌ زرتشتی‌ را در برابر توحید محض‌ و بی‌شایبه‌ی‌ اسلام‌، شرک‌ و کفر می‌شناختند. آن‌ شور حماسی‌ نیز که‌ در طبایع‌ تند و سرکش‌ هست‌ و آنان‌ را وا می‌دارد که‌ هر چه‌ را پاک‌ و نیک‌ و درست‌ است‌، ایرانی‌ بشمارند و هر چه‌ را زشت‌ و پلید و نادرست‌ است‌ غیر ایرانی‌ بدانند، در دلهای‌ آنها نبود. از این‌رو آیین‌ مسلمانی‌ را دینی‌ پاک‌ و آسان‌ و درست‌ یافتند و با شوق‌ و مهر بدان‌ گرویدند.»

(ص 269 )
در ادامه، زرینکوب کسانی را که به دلیل حس نژادپرستی، اسلام را نپذیرفتند، سرزنش می کند. این سرزنش او شامل کسانی نیز می شود که امروزه به خاطر ستیز با عربها نسبت به اسلام دلخوش نیستند :
« برخی‌ دیگر هم‌ از اوّل‌ با آیین‌ مسلمانی‌ به‌ مخالفت‌ و ستیزه‌ برخاستند، گویی‌ گرویدن‌ به‌ این‌ دینی‌ را که‌ عرب‌ آورده‌ بود اهانتی‌ و ناسزایی‌ در حق‌ خویش‌ تلقّی‌ می‌کردند ... این‌ اندیشه‌ که‌ عرب‌ پست‌ترین‌ مردم‌ است‌ چنان‌ ذهن‌ آنان‌ را مشغول‌ کرده‌ بود که‌ هرگز مجال‌ آن‌ را نمی‌یافتند تا حقیقت‌ را در پرتو روشنی‌ منطق‌ و خرد ببینند. هر روزی‌ به‌ بهانه‌ای‌ و در جایی‌ قیام‌ و شورش‌ سخت‌ می‌کردند و می‌کوشیدند عرب‌ را با دینی‌ که‌ آورده‌ است‌ از ایران‌ برانند.

(270
در پایان، توجه شما را به جمله ای دیگر از زرین کوب در صفحه ی آغازین کتاب «کارنامه اسلام» جلب می کنم:
« فتح اسلامی البته با جنگ حاصل شد اما نشر اسلام در بین مردم ِ کشورهای فتح شده به زور جنگ نبود خاصه در جاهایی که مردم، از نظر اسلام، اهل کتاب بودند یا در ردیف آن: یهود، نصارا، مجوس و صابئین. »


( + )


پینوشت ؛

ان شا ا... بنده، 6 پست دیگر هم در خدمت شما هم‌کافه ای‌های متفکر و محترم هستم...


کتاب دو قرن سکوت   <<< مطلب قبلی :: مطلب بعدی >>>   در برابر معبود ...


© نقل قول و انتشار مطالب « کـافـه » به هر صورت بلامانع است و از آن استقبال میشود | 2011-2010 |