X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 10 آبان 1389 ساعت 06:37 ب.ظ


کودکان چشم انتظار...

مادر!

* موقعی که که نقاشی کودکانه ام را آوردم تا به تو نشان بدهم، مشغول پختن شام بودی،

به من گفتی آن را روی میز آشپزخانه بگذارم تا وقتی فرصت کردی، ببینی. آن نقاشی تا فردا صبح روی میز ماند و تو ندیدی...


* موقعی که جلوی در مدرسه، مرا از ماشین پیاده کردی، می خواستم به تو بگویم که از رفتن به سر کلاس ریاضی میترسم، چون ریاضی من ضعیف است؛

ولی تو گفتی که دیرت شده و باید زودتر به سر کار برسی...


* وقتی از تو خواستم کتاب قصه ام را برایم بخوانی؛

 گفتی که امروز با رئیست دعوا کرده ای و سرت درد میکند و باشد برای فردا، اما این فردا هرگز

در میان روزهای شلوغ تو نیامد...


* وقتی از تو میخواستم یادم بدهی چطور می شود با دوستی که قهر کرده ام آشتی کنم؛

 گفتی که این اداها مال بچه هاست و تو حوصله این اداها را نداری. آخر من که بیشتر از هشت سال نداشتم.


* وقتی خواستم که به تو بگویم که عاشق شده ام، گفتی که زندگی در دنیایی تا این اندازه بی رحم، عشق و عاشقی سرش نمی شود و بهتر است که خودم را معطل این احساسات و بازی ها نکنم.


مادر!

من از تو لباس های رنگارنگ، غذاهای آماده فراوان، کامپیوتر و موبایل و شهربازی نمیخواستم. اینها شاید به جای خودشان چیزهای خوبی باشند، اما هیچ کدام « جای تو را » نمی گرفتند و امروز من دارم میروم و متاسفم که از من گله می کنی که تو را و رنج هایت را نمی بینم؛

تو مرا ندیدی و من دیدن دیگران را یاد نگرفتم، گرچه تو را دوست دارم... .


برش مطبوعاتی توسط « کافه »

از روزنامه ایران-سال چهاردهم-چهارشنبه 19 تیر 87


یادداشت ها:


ارزش نهادن به کودکان و فرزندانمان ؛


به بهشت نمیرود کسی مگر دل کودکی را شاد کند...! پیامبر رحمت {ص}

.

.

.

مادران شاغل و فرزندان چشم انتظار :


( + ) ، ( + )


دانلود کتاب "پدر و مادر، ما متهمیم" دکتر شریعتی ؛


( + )


آیت ا... قاضی از زبان شاگردش   << مطلب قبلی :: مطلب بعدی >>   Edoardo Agnelli


© نقل قول و انتشار مطالب « کـافـه » به هر صورت بلامانع است و از آن استقبال میشود | 2011-2010 |