X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 3 اسفند 1388 ساعت 01:34 ب.ظ


شعری از علامه طباطبایی ؛

 

علامه طباطبایی (ره) {صاحب المیزان} می فرماید:

« در ایام تحصیل که در نجف بودم، مدتی ارتباط با ایران به سختی برقرار بود، که موجب فقد زمینه ی مالی و کمبود وسایل اولیه ی رفاه می شد.{به} علاوه، گرمی در نیمی از سال، برای ما مشکلات بیشتر فراهم میکرد.

به همین جهت، روزی خدمت استادم، آیت الله قاضی، رسیدم و قصه ی دل با او گفتم.

ایشان نصایحی فرمودند آن گاه که از خدمت استاد مراجعت کردم، گویی آنچنان سبک بارم که در زندگی هیچ گونه ملالی ندارم و مضمون پند ایشان را به صورت شعری درآوردم :

 

آنچه خدا خواست، همان میشود!

 

دوش که غم پرده ما می درید

خار غم اندر دل ما می خلید

در بر استاد خرد پیشه ام

طرح نمودم غم و اندیشه ام

پیر خرد پیشه و نورانی ام

برد ز دل رنگ پریشانی ام

گفت: که در زندگی آزاد باش!

هان! گذران است جهان، شاد باش!

رو، به خودت نسبت هستی مده!

دل به چنین مستی و پستی مده!

ز آنچه نداری، ز چه افسرده ای؟

وز غم و اندوه دل آزرده ای؟

گر ببرد ور بدهد دست دوست

ور ببرد ور بنهد ملک اوست

ور بکشی یا بکشی دیو غم

کج نشود دست قضا را قلم

آنچه خدا خواست، همان میشود!

و آنچه دلت خواست، نه آن میشود!



خبری تکان دهنده !   <<< مطلب قبلی   ::   مطلب بعدی >>>   معجزه ای دیگر



© نقل قول و انتشار مطالب « کـافـه » به هر صورت بلامانع است و از آن استقبال میشود | 2011-2010 |